"http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd">
X
تبلیغات
هرزه گیهای یه مرد

هرزه گیهای یه مرد

هر روز توی محل کارم میدیدمش دوست داشت من بهش نزدیک بشم اما انگار دیگه ازش خوشم نمیومد  انگار جذابیتش و واسم از دست داده بود!

خانمم خیلی ناراحت و دلواپس بود افسردگی رو میشد توی چهرش خوند همیشه بهم میگفت که عوض شدم یه جوری دیگه شدم حتی یه بار گفت:

خ: علی یه چیز بگم ناراحت نمیشی؟

گفتم: نه بگو

گفت: چشمات یه جوری شده مثه آدمای هرزه!!!!!!

و زد زیر گریه

من اون روز ناراحت شدم از دستش!!!!!!!!


ادامــه مـطــلــب

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1391 8:43 توسط علی |

روزای دیگه هم اون ازم میخواست من برسونمش و منم بدم نمیومد خیلی با هم گرم میگرفتیم!

یه بار دعوتش کردم ناهارو با هم بیرون خوردیم نمیدونم چرا؟

وقتی رفتم خونه خانمم که خیلی منتظرم مونده بود اعتراض کرد منم گفتم جلسه داشتیم ناهارو خوردم! ناراحت شد ولی چیزی نگفت!


ادامــه مـطــلــب

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 13:44 توسط علی |

توی محل کارم خانمای زیادی هستن هر مردی خوشش میاد خاما بهش توجه کنن منم

از این قانون مستثنی نبودم البته بعضی از اونا واقعا حرف ندارن و بعضی ......!

یکی دوتا بودن که خیلی دورو بر من بودن ولی محل نمیدادم تا اینکه...

یه روز گوشیم زنگ خورد :

الو سلام آقای....

:بله بفرمایین

:من .... هستم ! فردا نمیتونم بیام سر کار میشه برام مرخصی بنویس بدی رییس؟

:چشم خانم... امر دیگه ای باشه!

: مرسی!

و خدا حافظی کرد‍! من تماس اون روزش رو کاملا عادی احساس کردم ولی نفهمیدم شماره من و

از کجا پیدا کرده بود و چرا با من فقط تماس گرفت آخه اون با خانمای زیادی توی شرکت دوست بود!

روزای دیگه ازش اس داشتم اول ج نمیدادم بعد وسوسه شدم و اس بازی میکردم!

خانمم یه روز توی خونه متوجه شد و اعتراض کرد!

:علی تو که هر روز بیرونی با کی اینهمه اس بازی میکنی؟

:هیچی همکارامن اس میدن کل میزنیم کم نیاریم!

 

 


ادامــه مـطــلــب

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 14:17 توسط علی |

از سر کار که برمیگشتم بوی خوب غذا فضای خونه ام را پر میکرد!

سلام عزیزم اومدی! خسته نباشی!

وقتی خونه بودم همه اتفاقاتی رو که وقتش رو پر کرده بود واسم تعریف میکرد!

من مثه یه مجسمه بی روح فقط شنونده بودم انگار خستگی اجازه نمیداد اون و ببینم!

همیشه شاد بود انگار از کنار من بودن دنیای خوشبختیش رو پیدا کرده بود!

گاهی در حالی که اون حرف میزد و برام تعریف میکرد منم توی رویا میرفتم و خوابم میبرد!

صبح من و بیدار میکرد و آماده واسه رفتن به سر کارو با اعتراض میگفت:

دیشب داشتم حرف میزدم خوابیدی عزیزم بخدا من توی روز لحظه هام و به امید اومدنت سر میکنم!!

و من غافل از همه لحظه هاش!

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 15:23 توسط علی |

زندگی دفتر خاطرات خوب و بد ماست من تنها شدم و

 تصمیم گرفتم بنویسم از کارهایی که در حق خودم و زندگیم کردم .

من یک مرد تنهام که داستان هرزه گیهایم را برایتان مینویسم!

نه برای اینکه وژدانم راحت شود که وژدانی برایم نمانده برای اینکه سبک شوم شاید خدا...

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 15:15 توسط علی |

زندگي دفتري از خاطره است

يك نفر در دل شب ، يك نفر در دل خاك

يك نفر همدم خوشبختي هاست ، يك نفر همسفر سختي هاست

چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد ، ما همه همسفريم

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 15:11 توسط علی |

X

Home
.Bahar 20.
Email

Profile

Archives

دی 1391

مهر 1391

مرداد 1391



قالب های جدید وبلاگ
LinkDump

كد جديد جاوا
خیانت
عشق است مثلث دوستی
شیطان یا فرشته
آرشیو پیوندهای روزانه





آمار سايت


تعداد بازديدها:



 دانلود آهنگ - قیمت خودرو - قالب وبلاگ